الفيض الكاشاني

187

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

منظور روايت پذيرفتن اصل ايمان و اعتقاد ظاهرى از راه تقليد و سرگرم شدن به كارهاى خوب است چرا كه خطر منحرف شدن از اين راه بسيار است . از اين رو بر استاد لازم است كه مريد را با زيركى زير نظر بگيرد و اگر باهوش و زيرك نيست و نمىتواند اعتقاد ظاهرى پيدا كند به ذكر و فكر سرگرمش نكند بلكه او را به كارهاى ظاهرى و وردهاى مشهور برگرداند يا به خدمت كسانى بگمارد كه فقط مشغول انديشه‌اند تا بركت آنها به او هم برسد ؛ زيرا كسى كه در ميدان جنگ نمىتواند بجنگد لازم است سقّاى لشكر شود و مركبهاى آنها را تيمار كند تا روز قيامت در مرهء آنان محشور شود و بركت آنها او را هم در برگيرد ، اگر چه به درجهء آنها نمىرسد . سپس مريدى كه فقط براى ذكر و فكر ( خدا ) آماده شده است آگاهى موانع بسيارى در راه او پيدا مىشود از قبيل : خودپسندى ، رياكارى ، و شادمانى از حالاتى كه برايش كشف مىشود و كرامتهاى اوّليّه كه برايش ظاهر مىگردد و هر گاه به اين امور توجّه كند و نفسش به آن مشغول شود سستى و توقّفى در راهش پديد مىآيد ، بلكه لازم است در تمام عمر خود آن حالت را داشته باشد مانند شخص تشنه‌اى كه درياها او را سيراب نمىسازد اگر چه تمامى آبها بر او ريزش كند و دائمى باشد ، و سرمايهء اصلى ( رهرو راه خدا ) بريدن از آفريدگان و خلوت كردن است . يكى از سيّاحها گويد : به يكى از ابدال كه از مردم بريده بود گفتم : راه يافتن به حقيقت چگونه است ؟ گفت : در دنيا چنان باشى كه گويى رهگذر هستى . و گفت : دوباره به او گفتم : مرا به كارى راهنمايى كن كه در آن كار دلم را در هر زمان و هميشه با خدا بيابم ؛ پس به من گفت : به مردم نگاه نكن كه تاريكى است ، گفتم به آنها محتاجم گفت : به سخنشان گوش مكن زيرا سخن آنها موجب سنگدلى است ، گفتم : از استماع آن ناگزيرم گفت : با آنها داد و ستد نكن زيرا داد و ستد با آنها موجب وحشت است ، گفتم : من در ميان آنهايم و ناگزيرم با آنها داد و ستد كنم گفت : به آنها اعتماد نكن زيرا اعتماد به آنها موجب هلاكت است . گفتم : شايد اين كار را بتوانم . گفت : فلانى آيا به غافلان مىنگرى و سخن نادانان را مىشنوى